تبليغاتX
موزه‌ی مشکوکستان
خواهروووو تولدت مبارک!
زندگی خیلی تغییرات داره!

یادمه عید همین امسال من یک روزه بودم که امدم وبلاگ!و حالا از اون روز ۹ ماه می گذره!خیلیا رفتن خیلیا موندن ولی خیلیا یادشون رفته جایی بود به نام مشکوکستان!

من می گم هرچندم از هم دور باشیم هر چندم نرسیم هر چندم باهم ماه ها چت نکنیم یا همدیگه رو نبینیم نباید فراموش کنیم!روزی اینجا آباد بود همه بودن کلی شلوغ بود!

من یک داداشی مریخی داشتم و یک خواهرووو مهرناز!یک مادر بزرگ مهربون و پدر خونده!دایی داشتم و برادر زاده!پسر دایی داشتمو و عروس برادرم!خیلیا بودن خیلیا هستن!اما دیگه اینجا اونجایی نیست که نه ماه پیش بود!

 

بعد از روزها و ماه ها وقتی دیدم دیگه هیچی یاد هیچکس نیست!گفتم بزار برای خواهری حداقل یک تبریک کوچیک بگم!خواهروووو بزرگ ماست !تاج سره!

پس مهرناز جونم تولدت مبارک!امیدوارم همیشه خوشحال باشی و سن ۲۰ سالگی بهترین دورانت باشه که عدد خیلی نانازیه!

بازم امیدوارم روزی برسه که همه دور هم جمع بشیم همتونو دوست دارم همیشه مشکوک باشید

قتل برای زمان نخود نخود هرکه رود خانه خود!

اینجا معلومه نخود نخود هرکه رود خانه ی خود شده! خب یک کار دیگه می کنیم می گیم نخود نخود هرکه بیاد خانه ی خود!

 

 خب این همه دایی و عمه و خاله و عمو و پسر دایی و پسر عمه و پسر خاله و پسر عموو دختر خاله و دختر عمه و دختر دایی و دختر عمو... که دارن پدر بزرگ و مادر بزرگ که هم بچه دارن هم نوه هم نتیجه هم خواهر هم برادر که دارن هم داماد هم عروس که دارن شوهر و خانم! که دارن برادر زاده و خواهر زاده و.....

 

 این همه آدم نباید یکی باشه تو خونه خیلی بده یکی خونه نباشه وای وای وای.... نمی گین آقا دزده بیاد خونه رو خالی کنه؟ وای وای وای نمی گین آقا قاتله همه رو بکشه؟وای وای وای خب پس چون تابستونه و همه ی بچه ها و نوه ها بی کار و علافن یک لطفی کنن تو خونه بیان که این اتفاقها نیفته! به سلامتی کنکور و این حرفا هم دادن پس چاره ی کار خوردن یک لیوان آب خنکه! البته دوباره یک چیز دیگه می شه یک سری دیگه کنکور دارن که چاره ی کار خوندن و این حرفاست و غیب شدن و این حرفاست!

 ولی فعلا تابستونه...!پس بیایین!

 کلی دلم برای همتون تنگیده بیایید دور هم جمع باشیم گل بگیم گل بشنویم!اگه نیایین یک عمه د اریم که قتلو خیلی دوست داره پس حساب کار دستتون بیاد! اصلا تهدید نمی کنم!...و چون اون اعضایی که بالا گفتم خیلی مشکوکن و از مشکوکیته که نمی یان خانه ی خود من به شخصه می خوام برم پیش عمه هه طرز قتل با خنجر قتل از طریق خفه کردن قتل از نوع مشکوک و قتل مدل عمه ایی یاد بگیرم تا حساب تک تک نه جمع این اعضای مشکوک برسم!اینجور که پیش بریم یا همه فراری می شن یا همه قاتل!

کشف مشکوک!متشکریم!
سلام

من همون فرشته هستم تقریبا حالا دوماهه شدم! من مثل میلاد اونقدر مشکوک نیستم که کیلویی بزرگ بشم! من به طرز مشکوکی ساده بزرگ می شم!

با تحقیقاتی که من در این مدت کردم!منظورم همون توجه و دقت هست به یک نکته ی بسیار زیبا رسیدم که رنگ محبوب داداشی مریخی (خواهرو مهرناز این طرفا نباشه!)رنگ سبز می باشد!!!!!!! یه کف مرتب بزنید !

خب من امروز امدم حال بسیاری از آقایون مشکوک مشکوک لند رو بگیرم! تا هم دور هم جمع باشیم و هم یکم ..... بماند!

حالا به کشفیات من توجه کنید من بسیار زحمت کشیدم و بسیار تحقیق کردم تا تونستم این عنصر بی مصرف رو تجزیه کنم!

بنا به گفته ی کادر تحقیقاتی مرکز مشکوک لند قسمت بانوان  پس از آزمایش ها طرز تهیه ی مرد رو به طرز مشکوکی کشف کردن!

حالا دقت فرمایید!

طرز تهیه مرد:

برای  تهیه ی این عنصر بی مصرف باید مقدار زیادی اسید دروغگویی را با سولفات مکاری و اکسید حقه بازی و سولفور کلک مخلوط و مقدار بسیار زیادی کلرید غرور بیجا و نیترات وقاحت و شرارت را به این ترکیب اضافه و در آخر کافیست کمی بی کربنات هیزی و کلرات اعتماد به نفس کاذب را با خساست ترکیب کرده

و این عنصر به صورت ول در محیط یافت می شود!

بانوان مشکوک از کشف خوبتون بسیار متشکرم!

******************************************

اهم اهم اميد است آقایون مشکوک از خودش ناراحتی بیرون ندن تنها برای اینکه دور هم باشیم و کمی حال شمارو بگیرم!(کمی خون آداسی فوران کرده!)

 

مهمون نوروزی!
نسیم بهاری به صورت یک مشکوک می خوره!

دینگ دانگ دینگ دانگ!

دختری در رو باز می کنه و با تعجب به چهره ی تازه وارد خیره می شه! مادر بزرگ از تو سالن داد می زنه کیه و فرد مشکوک با خوشحالی می گه فرشته!

مهرناز باز نگاه می کنه که مارشن از راه می رسه و فرشته رو می یاره تو! فرشته یک سالن بزرگ و به طرز مشکوکی عجیب غریب می بینه! هیچی جای خودش نیست و تو سالن نزدیک ۲۰ نفر نشستن و دارن به اون نگاه می کنن! مارشن دست فرشته رو می گیره و با صدای بلند می گه! اینم مهمون نوروزی که قولشونو بهتون داده بودم! ناگهان سالن می ره رو هوا و فرشته بین دست و پای خانواده ی مشکوک در حال له شدنه!مادر بزرگ بدجوری اونو تو بغلش گرفته! بعد از اینکه سالن از رو هوا می یاد رو زمین همه دور سفره جمع می شن و آرزو هاشونو از خدا می خوان!

فرشته به طرز مشکوکی احساس خوبی داره! چه خانواده ی صمیمی ای سالهاست که اونارو ندیده مارشن می گه: آبجی کوچولو!خوش امدی!

که ناگهان مهرناز با خشم اونو نگاه می کنه!

و من به طرز مشکوکی پذیرایی می شم! چون به جای شربت برام از سم های شش ماهه ی مار تو تنگ می یارن!

خوشحالم که شب عیدی پیشتونم! راستی اتاقم کو؟

***************************************

سال نو مکشوشی ها مبارک!

Template designed by MartianBoy. © 2006 Mashkookestan ® IT Center.