تبليغاتX
موزه‌ی مشکوکستان
مستند مشکوکستان!!(1)

توضیح اولیه:لطفا با صدای گوینده ی راز بقا خوانده شود!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

روی صفحه حک میشه:

زمان: یک صبح دل انگیز بهاری(ماه بهار البته!)

مکان:سرزمینی مشکوک!

 

جیک جیک جیک....غور غور غور....کواک کواک کواک.....قوقولی قوقولی قوقو!

 

این بار به سرزمین زیبا قدم نهادیم.سرزمینی که جای جای آن مشکوک است.

(بر روی صفحه سرزمینی مشکوک نمایش داده میشود!)

اینجا مشکوکستان است.سرزمینی که هیچ بشری تا به حال به انتهای آن قدم نگذاشته است.

در بالای این سرزمین کوهی آتشفشانی به نام عله آتشفشان قرار دارد.در پایین این سرزمین خانه ای مشکوک که به نظر میرسد شروع تمام جنب و جوش های این سرزمین از آنجا صورت میگیرد قرار دارد.

 

جیک جیک جیک....قار قار قار.....قوقولی قوقولی قوقوو!....نیش نیش نیش!!

 

(تصویر خانه ای مشکوک را نمایش میدهد!)

اینجا همان جاییست که سرزمین مشکوکستان به آن خلاصه میشود.خانه ای که محل زندگی تمام جانور های این سرزمین است!

-هاااااااا!(خمیازه!)...عجب صبح دل انگیری در ماه بهار!!!

(مانی از خواب بیدار شده!)

در این فصل از سال موجودات بسیاری به این سرزمین مهاجرت میکنند.از جمله دسته ای از کفترهای مهاجر!!

اما هیچ گاه هیچ موجودی خطر نزدیک شدن به این خانه ی مشکوک را به جان نمیخرد...چون همان طور که میبینید در این خانه ماری بسیار سمی زندگی میکند!

این مار سمی خوش خط و خال تا به حال چندین میلیون نفر را نیش زده است اما در بعضی مواقع حساس سم این مار کاملا خشک میشود!

در کنار این مار سمی و خطرناک موجودات دیگری از جمله یک پسر مریخی...یک کفتر...یک شتر...چندین قاتل! و یک کرم فلوبر نیز زندگی میکنند!!

 

جیک جیک جیک....قدقدقد...قوقولی قوقولی قوقو...نیش نیش نیش!!

 

بیب!(صدای خاموش شدن تلویزیون!)

پدرخوانده(سهیل) بر روی کاناپه ای روبروی تلویزیون لم داده....

پدرخوانده: تلویزیونم جدیدا برنامه های خیلی مشکوکی نشون میده ها!....خررررررررپفففففف!

---------------------------------------------------------------------------------

ایشاالله باز یه قسمت دیگه مستند مشکوکستان داریم!(البته اگر موج اعتراضات سرازیر نشه!)(حالت جوگیزری اومد یه دفعه!)(همر!)

چرا هیچ کس نمیاد بنویسه؟!!(شکلک دعوا!)

 

توجه:این نوشته فقط جنبه ی طنز داشت و تنها نکته ی جدی آن حضور آتشفشان بر فراز سرزمین مشکوکستان بود که بسیار مهم است و باید این آتشفشان از اون بالای سرزمین برداشته باشه تا کمی باد از سمت شمال به داخل سرزمین بوزه!!!(همر!!)

من میلاد یک کرم مشکوک هستم!
**یک روز دل انگیز بهاری**

داییه به طرز مشکوکی در حال درست کردن یک معجونه!...به نظر میرسه که داره یک معجون فوق خطرناک درست میکنه چون خنده ای شیطانی و البته مشکوک بر لب داره!...معجون به رنگ سبز در پاتیل روبروی داییه در حال چرخشه که....در حال حاضر به رنگ قرمز در اومد!...نه حالا به رنگ آبی در اومد!....بووووووووووووووووم!

داییه از جاش بلند میشه و خودش رو میتکونه و به سمت پاتیل میره.البته چون صددرصد چیزی از پاتیل نمونده معلوم نیست که داییه برای چی داره به سمت پاتیل میره که این خود مشکوک است!

در بین خورده های پاتیل فردی افتاده است!

داییه به سمت اون فرد میره!!!

فرد مشکوک:سلام بابایی!من میلاد یک کرم مشکوک هستم!

 

و از آنجا شد که میلاد ، مانند جوجه هایی که از تخم در میان و هر کسی رو که اول ببینند پدر یا مادر خود میدانند، از یک معجون درآمد و داییه رو دید و به عنوان بابا شناخت!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

نکته ۱:اینو ۱۰ برابر بلند تر نوشته بودم که بعدش پرید و دیگه چون حسش نبود کوتاه همین شکلی زدم...اگر چرت شد ببخشید!

نکته ۲:فکر کنم جواب اون کسایی که گفته بودن مامان من کیه رو داده باشم!...بابای من مار مقدسه!(بر وزن مریم مقدس!)

نکته ۳:از مامان بزرگه به خاطر تبریکش در نوشته قبلی تشکر میکنم!

نکته ۴:از اونجا که پدر من یک مار کاملا خطرناک و سمی میباشد من هم یک کرم خطرناک و سمی میباشم که البته زهر خودم را طوری دیگر میریزم که بعدا در نوشته های بعدی خواهید فهمید!!

نکته آخر: و از همین جا برای خودم دعا میکنم که هیچ وقت پایم به سامان قتل های مشکوک یا مقتول های این فجایع کشیده نشود!

*میلاد-یک کرم مشکوک!*

اهم اهم
با سلام بعد از یه مدت گم و گوری پیدام شد ... هرچند که من هیچوقت گم و گور نمیشم مگر اینکه تو خواب ببینیهرچند که تو خوابم من نمیذارم ببنینیالبته نمیدونم چرا مشکوک میزنم اما به طرز مشکوکی یه لحظه حالم از خودم به هم خورد اما دوباره سر جاش اومدد

اولا اون قضیه بود که تو نظرات بود خیلی جالب بود به نظرم اونکسی که اون نظررزو داده بود کمی تا قسمتی اوا میزد

بعدشم تولد پسر عمه من.دای همه.پسر خاله یکی ...مبارکککککککککککککککککتولدت مبارککککککککککککککککککککک!!!

اهم گفته بودم این پستم درازه؟اهم من چیز نه یعنی من به طرز مشکوکی این دفعم حرفی ندارم

فقط دوسه چیز...یکی اینکه دلم گرفتههههههههه...یکی دیگه اینکه عیدتون مبارکک..یکی دیگه اینکه اگه سفر میرین خوش بگذره..اگرم مثله من تو خونه ول میگردین بازم خوش بگذرههجمعیت تا عید دیدنی بعدییی...خدانگهداررررررررررررررررررررررررر

 

-----راستییی دو تا چیز یادم رفت بگم..یکی اینکه عیدتون مبارکککککککک....دومیشم اینه.که چون فرشته تو نظرات گفت گفتم شاید بد نباشه یکار بکنیم برای نوروز حالا بذار با بابای مشکوکم  یه صحبت مشکوکانه داشته باشمم بعد........................

خطاب(ختاب؟)به جمعیت
اولش اینکه اون اولین ژسته دیر شده بود بایدم میرفتم وگرنا اون مامانه میومد کلم و میکنداما کلا هنوز خیلی توش نپستیدن و من تا اخر هفته بهشون فرصت میدم وگرنا میزنم همرو از دم نصف میکنم

بعدشم اینکه بابایییییییییی ایول خیلی باحال شعر از خودت در کردی حال وکردم و به همچین بابایی افتخار

دیگه اینکه خوب بیددددد اهم چی میخواستم بگم؟ آهان مامان گلی من نیدونم باید پست بزنیییییی

بعدشم اینکه  آخ جون امام  رضا طلبید خیلی خوشحالم جاتون خالی (کسی توضیح بیشتر خواست با خودم تماس بگیره)
داشتم فکر میکردم چقدر بده یکی بخاطر ضعفش کس دیگه رو تهدید کنه اما طرف که من باشم خیلی حال می‌کنم

دیگه اینکه خانواده ی مارو حال میکنین؟ تازه هنوز خیلی هاشون نیومدن نت هوی دختر خاله پسرخاله مهدیس بپستینننننن......

دیگه اینکه اهان بابایی یادم رفت بهت بگم بژر یه قالب خوب برای اینجا درست کن

من دیه هرچی چرت و پرت بود از خودم پروندم فقط یه چیز دیگه داداش امیر داداش خونده کفتر باید پست

بزننهیمن بابایییییییییی

 

منم...تويي؟...نه منم.
سلام عليكم ميكنم خدمت تمام خانوانندگان(خواننده+خانواده) عزيز اين وبلاگ من سهيلم كه هستم به من چه؟

اول از همه اعلام كنم كه من هيچگونه نسبتي با خانواده ندارم ولي شما دوستان ميتونيد منو به عنوان فرزندخونده يا پدرخونده يا كلا هرگونه خونده ي خودتون انتخاب كنيد برا من كه فرقي نداره!!؟

البته من توي يه خانواده ي ديگه هم هستم كلا جاسوس دو جانبه ام از الان بگم پس فردا يه چيزي شد نيايد بگيد نگفتي.همين الان هركي ميخواد برخورد كنه بكنه كه يهو ديد باهاش برخورد شد.

من بازم بگم كه اصلا برام مهم نيست عضو خانواده باشم يا نه ولي جانه مادرتون منم تو خانواده راه بديد.

در آخر بدور از هرگونه شوخي بگم كه واقعا خوشحال شدم(ميشم) كه منم توي جمعه خودتون بپذيريد.

خلاصه گفتنيها زياده و به موقعش اونهارو ميگم هدفيم از اين پست نداشتم به جز اینكه یه جوری خودموتوي خانواده جا بدم.

راستي شكلك يادم رفت

 

اخ جونننننننننننننننننننن
اخ جون وبلاگ خانوادگی ما هم تاسیس شددددددددددد خیلی خوشحالم به دو دلیل یکیش اینکه اولیش پستشو من میزنم دوومیش اینکه این وبلاگو بابام زده بذار اول بگم اسم اونایی که تو این وبلاگ پست میزنن الته اونایی که من یادمه یا حدس میزنم:عسل ،مهدیس،امیر،امیر؛مهرنار،پگاه،سینا،ونوس،طناز،حمید،سایه،مانی،جیمز،حسین،گلبرگ،ُسهیل مهشید،... ببخشید اسما زیاده میخوام برم بخوابم نمیشه همشو بگم اما اینا جزو خانوادهه ی مان و هرکدوم نپستن من میزنم نسوشون میکنم بعدشم من الان حرصم میگیره حرف بزنم پس فعلا چیزی نمیگم
Template designed by MartianBoy. © 2006 Mashkookestan ® IT Center.