|
آی آی آی ...صدای جیغ مشکوکی اول صبحی به گوش میرسد.!
مادربزرگه: کیه اول صبحی خونه رو گذاشته زیرپاش!؟
تق تق تق تق
درهای اتاق ها یکی یکی باز میشه ... چه خبره؟ چیه؟ چی شده؟
پسرمریخی: صدا از کدوم طرف بود؟
مهرناز: نمیدونم!
دایی: فکر کنم از سمت اتاق تهی بود!؟
فرشته:یعنی چی شده؟ بمب منفجر شده؟
همینطوری که همه در حال اظهار نظر کردن هستن و به طرزی مشکوکی ، مشکوک شدن ، مادربزرگه شجاعت خودش رو به خرج میده و میره که ببینه چی شده!؟ دایی هم دنبالش میره ... بعد همه به ترتیب میرن تا میرسن به اتاق تهی...
تلق ... مادربزرگه در رو باز میکنه که ببینه چی شده!!؟
واااااااای چی شده؟
و بله ! این پسردایی است که در زیرپای پدرخونده هه در حال خفه شدن است!
دایی با عجله میره جلو میگه آی پسرم له شد! و پدرخوندهه در کمال مشکوکیت میگه کی؟کو؟کجا؟ صدای جیغ کی بود؟
دایی با کمک بقیه اعضای خانواده پسرش را از زیر پاهای پدرخونده هه نجات میدهد و بعد از آن عمه هه به طرف پدربزرگه میرود و قصد دارد اسمش را وارد دفتر قتلهای مشکوک کند که ناگهان ! سینا میاد جلو و با صدای بلند میگه نه! صبر کنید بهتره همتون حاضر بشید باید به یک جائی بریم!
تمامی اعضای خانواده به شکل علامت سوال به هم نگاه میکنن و پسر مریخی میگه : کجا باید بریم؟
و سینا میگه که الان وقت توضیح دادن نیست و بهتره هیچ کس سوال نکنه و همگی راه بیفتید!
همه حاضر میشن و راه میفتن و سینا جلوتر از همه میره ... میره ... تا اینکه یک جائی توقف میکنه و به روبه رو اشاره میکنه ، همه سرهاشون رو بالا میگیرن تا بتونن نوشته رو بخونن و اونجا چیزی نوشته نشده جز !
عینک فروشی مشکوکستان ...
********************************************************************
سلام
این داستان مربوط میشد به جدبزرگ چگونه عینکی می شود؟؟
منتظر داستانهای بعدی من باشید ... اشکالات رو بگید همه چیز رو بگید من کاملا انتقاد پذیرم! البته بگم یادتون نره عمه رفته و من رو جانشین خودش کرده ! بقیه اش رو به سخنان داداشیم گوش بدید...
- اهم اهم اهم! بذارید عینکمو پاک کنم. تازه از عینکفروشی مشکوکستان خریدمش 
خوب! اهم اهم! بله! چی مىخواستم بگم؟ هان هان! محصول جدید! بله! از اونجایی که مدیریت مشکوکستان این روزا خیلی فعال شده و داره به آتشفشان ورژن دو تبدیل میشه(!) و هر روز یه محصول جدید پرت میکنه بیرون(!) این بار هم یه محصول جدید رو میخوام معرفی کنم:
در راستای اهداف خصوصیسازی برنامهی چهارم چشمانداز سیصد-چهارصد سالهی توسعهی کل مشکوکستان (!) محصولی رو معرفی میکنیم به نام خصوصیساز ورژن بتا!!
این محصول جدید این شکلیه کارش که شما میتونید برای پستهای خودتون، به عنوان مثال، یه بکگراند مخصوص بذارید که بقیه ندارن! مثل همینی که برای من و مهرناز میبینید به طور آزمایشی گذاشته شده. یا کارای دیگه که میشه انجام داد. مثلا بدون اینکه نیاز به انتخاب رنگ باشه، یه رنگ مخصوص همیشه برای نوشتههای شما بیاد. یا چیزای دیگه.
حالا کار شما چیه؟ اینه که اگه میخواید عکسی بیفته بکگراند پستتون زودتر بیاین اعلام کنین، لینک بدین من بذارمش براتون. هر کاری میخواین بگین که براتون انجامش بدم و پستهایی که مىزنید بیشتر جنبهی مشکوکیت پیدا بکنه! (تا حالا بلاگ دیده بودین به این مشکوکی؟ ) پیشنهاد بدید زود.
نکتهی دوم رو هم خیلی کوتاه بگم. ما پس از بررسیهای بسیار متوجه شدیم که کی گفته رول پلینگ بده؟ (چکش!) رول پلینگ بسی خوب میباشد اتفاقا! میلاد خالهبازی منظورم نبودا هاا! در راستای اهداف مشکوک مشکوکستانی، ما میخوایم طرح رولپلینگ مشکوکستانی رو اجرا کنیم! این شکلی که هر کی خواست، میتونه مثل رول پلینگ معمولی یه داستان بنویسه و بذاره. اما این داستان باید توی همون پست تموم بشه، و ضمناً چون داستانش کوتاهه، شخصیتهاشم از چهار پنجتا تجاوز نکنه. مثلا میگیم ماجراهای مارمانی و کرم فلوبر!!
دیگه همین! ببخشید میخواستم چند تا نکته کوچولو رو فقط بگم دیگه زیاد نشد 
با تشکر از آبجیم که گذاشت زیر پستش بحرفم!
مدیریت مشکوک مشکوکستان |