|
سلام عزیزان دلم!
کاش می شد هیچ وقت مجبور نشم این حرفا رو اینجا بزنم.
ولی دیگه وقتشه!
بزرگ ترین آرزوی آدم های پیر، اینه که تو این دوران بچه ها و نوه هاشون دور و برشون باشند...شاید از این نظر من خوش بخت ترین مادربزرگ دنیا باشم.
ولی اینم یه دوره ای داره...
یه زمانی می رسه که آدما خودشون می فهمند که وقت رفتنشونه.
اون موقع ترجیح می دن موقع رفتن نگاه های غمگین دیگران پشت سرشون نباشه که نتونن دل بکنند.
شاید تو این زمان ترجیح بدن به خونه ی سالمندان برند تا از همه چیز و کس که دوستشون دارند دور بشند.
تو این مدت کم ، کلی اتفاق های مشکوک مشکوک افتاد که مادربزرگه رو به این نتیجه رسوند که بالاخره وقت رفتنش رسیده.
الان که دارم طبق معمول جدی و شوخی رو با هم قاطی می کنم نمی دونم بخندم یا نه!
شاید...
به هر حال از تک تکتون یک دنیا خاطره قشنگ و شیرین دارم!
از مارشن که اگه یادش باشه اولین بار تو یه کنفرانس دیدمش که تا صبح چهار نفری بیدار بودیم و بحث ایمان رو ول نمی کردیم، عسلی نوچ خودم که امیدوارم از دستم دلگیر نباشه و به خاطر خودش دست از نوچ بازی ورداره، مهرناز عزیزم که متاسفانه وقت زیادی نداشتم در کنارش باشم، دخترم مهشید که هر جفتمون زیرآبی بودیم و زیرآبی موند و من رفتم، نوه ی مهربونم میلاد که تنها کرم فلوبر دنیاست، فرشته ی زندگیم که زمانی خواهر بودیم ( فرشته یادته؟) ، گلبرگ عزیزم که آخرش عیدیش دست من جا موند و زمانی دوستای خوبی برای هم بودیم، سهیل که دیگه هیچ وقت نمی تونم بهش بگم خواهر سهیلا و داش فریش باشم، سینا که با مانی به این نتیجه نرسیدیم کفتر برگرش کنیم یا سوپ کفتر ولی با این حال یه بهمنی و یه پرسپولیسی واقعیه، امیر موسیو که نسبتش آخر با من معلوم نشد، آبجی محمد عزیز دلم که همیشه بهم لطف داشت و من خیلی دوستش دارم و کاش می شد میتینگ بعدی باشم که ببینمش ، عمو دانگ عزیز که بابت آداس یک دنیا ازش ممنونم، و بالاخره مهدیس که می دونم اینجا رو نمی خونه و وقت ندارم باهاش خداحافظی کنم.
می دونم بعضی هاتون که اسم نبردم تا دم آخر برام می مونید، از بعضی هاتون هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم چون خیلی سخته ، و می دونم الان تو شوکید که دلیل این اراجیف من چیه.
ولی به هر حال برای آخرین بار به همه تون می گم که دوستتون دارم و می دونم زندگی بعضی هاتونو بهم ریختم ، و امیدوارم منو ببخشید.
کاش فرصت بیشتری برای با شما موندن داشتم.
بازم دوستتون دارم
مادربزرگه / ونوس / فرنوش |